تو
آغاز من ، تو بودی و پایان من تویی
آرامش پس
از شب توفان من تویی
حتی عجیب
نیست، که در اوج شک و شطح
زیباترین
بهانه ایمان تویی
احساسهایی از متفاوت میان ماست
آباد از
توام من و ، ویران من تویی
آسان نبود گرد همه شهر گشتنم
آنک ، چه
سخت یافتم :" انسان " من تویی
پیداست من به شعله تو زنده ام هنوز
در سینه
من ، آتش پنهان من تویی
هر صبح ، با طلوع تو بیدار می شوم
رمز طلسم
بسته چشمان من تویی
هر چند سرنوشت من و تو ، دوگانگی است
تنهای من
! نهایت عرفان من تویی
سهیل محمودی
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۷ ساعت ۹:۵۹ ب.ظ توسط شبگرد
|
دل ِ من در شبِ گیسوی تو عاشق شد و مرد