آب و دریا
پیش ازتو آب معنی دریا شدن نداشت
شب
مانده بود و جرئت فردا شدن نداشت
بسیار
بود رود در آن برزخ کبود
اما
دریغ زهرهء دریا شدن نداشت
در
آن کویر سوخته، آن خاک بی بهار
حتی
علف اجازهء زیبا شدن نداشت
گم
بود درعمیق زمین شانهء بهار
بی
تو ولی زمینهء پیدا شدن نداشت
دلها
اگر چه صاف ولی از هراس سنگ
آیینه
بود و میل تماشا شدن نداشت
چون
عقدهای به بغض فرو بود حرف عشق
این
عقده تا همیشه سر وا شدن نداشت
" سلمان هراتی”
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۶ ساعت ۹:۳۲ ب.ظ توسط شبگرد
|
دل ِ من در شبِ گیسوی تو عاشق شد و مرد