گاهی اوقات خنده ام میگیره ...
گاهی حسرت خوردن عادتم میشه
گاهی، می خوام داد بزنم ...
گاهی برای خودم متاسف می شم ...
گاهی ... گاهی گریه می کنم ...
اما اکثر اوقات از این گاه گاه ها متنفر میشم ... از این بابت که داره لحظه لحظه ام رو از بین می بره و ... حسرتشونو به دلم می ذاره.
پ ن 1: شاعر برای این جور مواقع خوب گفته که :
من اینجا کنار این همه زیبایی
و تو تنهایی
دلم برای تنهایی تو می سوزد
و خود آشفته ام از این خوشگذرانی
با من باش
با من بیا و بمان
که من بدون تو ...
به روزگار ...
تلخ
سرد
اندوه وار
فقط نگاه می کنم ...
پ ن 2:
رنگ سال گذشته را دارد همه لحظه های امسالم
365 حسرت را همچنان می کشم به دنبالم
قهوه ات را بنوش و باور کن من به فنجان تو نمی گنجم
یک نفر از غبار می آید ... مژده ی تازه ی تو تکراریست
یک نفر از غبار آمد و زد ... زخم های همیشه بر بالم

+|
لینک | نوشته شده در 86/06/28| توسط ali.pb
|
|