
|
| جائی میان آن ستاره ها اگر من گلی را بشناسم که تو همه دنیا تک است و جز تو اخترک خودم هیچ جای دیگر پیدا نمیشه و ممکن است یک روز صبح یک بره کوچولو، مفت و مسلم، بی اینکه بفهمد چی کار دارد می کند به یک ضرب پاک از میان ببردش چی؟ یعنی این هم هیچ اهمیتی ندارد؟ اگر کسی گلی را دوست داشته باشد که تو کرور ها و کرور ها ستاره فقط یک دانه ازش هست واسه احساس خوشبختی همین قدر بس است که نگاهی به آن همه ستاره بیندازد و با خودش بگوید:"گل من جائی میان آن ستاره هاست"، اما اگر بره گل را بخورد برایش مثل این است که یکهو تمام آن ستاره ها پتی کنند و خاموش بشوند. یعنی این هم هیچ اهمیتی ندارد ؟
پ ن : شهریار کوچولو ، آنتوان دو سن تگزوپه ری، برگردان احمد شاملو، صفحه 31 |
|