تبليغاتX
نِت نوشت
نت نوشت

| عیدی نت نوشت : "شازده کوچولو"

خب امروز آخرين روز از سال 85 هستش ... و از قضا ... آخرين پست بنده در سال ۸۵ در اينجا ...
سال نو رو پيشاپيش به همه دوستان عزيز تبريك می گم ...
زياد معطلتون نمی كنم ... اولش عيديمو معرفی می كنم ... بعد تقديم ...
حتما تا حالا چيزی در مورد "شازده كوچولو" يا "مسافر كوچولو" شنيدين، نويسندش همونطور كه ميدونين "آنتوان دو سنت اگزوپری" و مترجمش "شادروان احمد شاملو"
 من خودم حدود 7، 8 سال پيش كتابش رو داشتم اما راستيتش هيچوقت كامل نخوندم ...
دو تا هديه به رسم يادبود دارم برای تمامی دوستان ... كه اوليش اختصاصيه اينجا و دوميش معرفی از جای ديگس ...
دو تا فايل حدود 6.5 مگابايتی كه حدود 1ساعت و 30دقيقه از وقت مباركتون رو ميگيره ... (هر كدوم 45 دقيقه) كه داستان رو به صورت راديويی براتون به نمايش در آورده ...( توسط قوی ترين هنرمندهای راديو ) 
اگه اهل راديو باشين ... مث من ... به هيچ وجه از دستش نمی دين ... (من خودم تا حالا 3 بار كامل گوش دادم ...)
دومين هديه متن همين كتاب "شازده كوچولو" برای اجرا تو موبايل هاييه كه از جاوا پشتيبانی می كنن، الحمدلله تعدادشون همچين كم هم نيست ...

1
نمايش راديويی شازده كوچولو برگردان احمد شاملو (قسمت اول)
نمايش راديويی شازده كوچولو برگردان احمد شاملو(قسمت دوم)
پسورد:  gisoo.blogfa.com

2
دانلود كتاب شازده كوچولو برگردان احمد شاملو برای موبايل
در صفحه ی باز شده پس از تكميل فرم روی download كليك كنيد

پ ن 1:آخه من نمیدونم ... چه وضعشه ... فقط مونده بود fa.wikipedia.com فیلتر بشه ... دارم کم کم شاخ در میارم ها ... خسته شدم از بس دست رو دست گذاشتم ... برای حل مشکل باز شدن لینک های توی متن از اینجا کمک بگیرید.
پ ن 2: سال 85 از كسل كننده ترين سالها بود ... هيچ اتفاق خاصی توش نيوفتاد ... كمترين پيشرفت رو تو كارهام داشتم ... هيچ هيجان خاصی نداشت ... اما در مورد 86 كه داره مياد ... چشمم آب نمی خوره كه يه خبر هايی توش باشه ... می خوام همه كارهای ناتموم 85 رو تو 86 به اتمام برسونم ...
پ ن 3: از محمد عزيز بابت اينكه وقت گرانبهاش رو كذاشت تا يه دستی به قالب اينجا بزنه صميمانه سپاسگذاری می كنم ...
پ ن 4: بعد از پست پيشنهاد بدين ... چند تا از رفقا با آفف يا كامنت هاشون متذكر شدن كه غلط املايی داری عزيز ... خب من بايد اينجا اعتراف كنم كه در طول تحصيلم هيچوقت املا 20 نگرفتم ... از خواهران و برادران عزيز تقاضامندم در صورت مشاهدهء هر گونه غلط املايی مراتبط را جهت رفع به استحضار برساند.
پ ن 5: سخت تر و زجر آور تر از جواب تبريك تولد رو دادن ... آپلود كردنه ... اگه بخواهيد می تونيد دو تا فايل 6 مگی رو آپ كنيد ببينيد چه حالی ميده ...
پ ن 6: خيلی ها يه چند وقتيه پيدا بارشون نيست ... از قضا آب شدن رفتن تو زمين ...
پ ن 7: سال خوبی رو برای همه دوستان عزيزم آرزو می كنم ...

 +| لینک | نوشته شده در 85/12/28| توسط ali.pb | |


| پیشنهاد بدین...

ظرف كه خوب می شورم ... گرد گيری هم سعی می كنم هفته ای يه بار سنگ تموم بزارم ... تو كار هايی از قبيل شيشه پاك كردن، جارو كردن، تعويض دكوراسين، گرفتن نون برای صبحانه و ... هم تونستم خودمو نشون بدم ... !!!
فقط از نظر آشپزی يه خورده مشكل دارم ...
ديگه ... نگران نفقه هم نباشه ... فقط خرج تلفن برای اينترنت و sms رو تقبل بكنه و يه لقمه نون بخور و نمير بزاره جلومون بسه ... راضيم ... !!!
هر كی هست بايد يه مقدار بسيار زيادی خوش لباش باشه ... سوار اسب سفيد شاخدار هم نبود، نبود ... زياد مهم نيست ... اما از يه خانواده با اسالت ... متجدد ... و يه سری چيز های ديگه كه بايد تو اولين جلسه ملاقات بهش بگم ...

اگه سوژه خوبی گير آوردين ... بگين ... اگه نگيد ... مديونيد ها ...

پ ن1: حضيون هايی بود بعد از تحمل فشار های صعب و طاقت فرسای خونه تكونی ... !!!
پ ن2: آخه عيد لامروت تو كه ميايی ... ؟؟؟
پ ن3: جواب معمای پست قبل: "راننده می تونه هم پدر زن احمد باشه هم شوهر خاله اش"

 +| لینک | نوشته شده در 85/12/26| توسط ali.pb | |


| یه سوال نسبتا خانوادگی

برادر زن راننده، دایی زن احمد است، راننده چه نسبتی با زن احمد دارد؟

این سوال رو چند شب پیش یکی از رفقا برام sms کرد ... تو خواب و بیداری بودم ... اصلا درست نخوندم ... امشب یه هو چشمم بهش افتاد ...
اگه راست می گین و باهوشین اینو جواب بدین ...
من که با یه خورده کمک گرفتن بعد از کلی فکر به نتیجه رسیدم ...
جواب درست رو رو تو پست بعد خدمتتون اعلام می کنم.

 +| لینک | نوشته شده در 85/12/23| توسط ali.pb | |


| تو به من خندیدی و ... !!!


 

تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تیز دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام،
آرام
خش خش گام تو تکرارکنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا،
- خانه ی کوچک ما سیب نداشت

حمید مصدق

این طرح رو به یکی از دوستای عزیزم که اونم توی همین 22 اسفند متولد شده فقط با یه چند سال اینور اون ور ، تقدیم کردم.
راستش از وقتی اینجا از حالت private در اومده به قول کد نویس های ارجمند شده public ، نوشتن توش خیلی سخت شده ...
نمیشه بداهه هر چی به ذهنم رسید بنویسم ... از چند تا فیلتر خیلی دشوار و صعب باید رد بشه ... خب تو این شرایط مسلما دیگه اون حال و صفای همیشگی رو نخواهد داشت، خلاصه ... اگه یه هو دیدن تعطیلش کردم ...  بدونید هستم اما جای دیگه ... !!!
راستی از دیشب تا حالا به این فکر می کنم کار سخت تر از جواب دادن به پیام تبریک تولد هم هست ؟؟؟
در ضمن منتظر یه عیدی توپ از طرف نت نوشت باشین ... از ما گفتن بود ... نگید چرا خبر ندادی ...

 +| لینک | نوشته شده در 85/12/22| توسط ali.pb | |


| 300the movie

با سیصد چه کار کنیم ؟
راستش حال خوندنشو نداشتم ...
دادم حمید رضا خوندش ... شرح مفصلی برام داد ... !
نکته هایی درباره فیلم ۳۰۰
کاری که طبق معمول از دست ما بر نمیاد ... اونها هر کاری بخوان می کنن ... اما چون از طرح و ایده ی مقابله به مثل خوشم اومد ... گفتم منم لینکو اینجا بزارم ... بلکه یه بمب گوگلیه درست و حسابی بشه.

300 the movie

 +| لینک | نوشته شده در 85/12/19| توسط ali.pb | |


| اعتماد به نفس كاذب تزريق می كنيم ...

هيشكی مث تو منو دوست نداره
اينو از تو چشات می تونم بخونم1

آخرين ريفرر لينكی كه به اينجا داده شده ... عنوان جالبی داره ... YeBandeyeKhoda كه در نوع خودش ميتونه جالب باشه، برای من كه هست ...

انسان يا چيزی را نمی خواهد يا
برای بدست آوردن آن تلاش نمی كند2

اين طرح مربوط به آخرين اسلايد از درس شيوه ارائه مطلب ما (من و مجيد و محمد و حاجی ) بود ... جاتون خالی به چه ذوق و شوقی اينو طراحی كردم ... قرار بر اين بود كه چشم در بياره ... اما متاسفانه به علت كمبود جا و موقعيت زمانی نه چندان مناسب يا به قولی افتضاح چندان چشمی برای در آووردن وجود نداشت خوب بود اما نه اونجوری كه بايد می بود ... همونطور كه انتظار می رفت هيچكی انتظار اينو نداشت ... خودم رو هم از قبل برای تفهيم اين جمله نه چندان راحت الحلقوم آماده كرده بودم ...
خلاصه ... به خير كه چه عرض كنم ... !!! فقط گذشت ...
يه تشكر مفصل هم به خداوند تبارك و تعالی بدهكارم از اين بابت كه اين درس رو نيوفتادم ... خدايا خيلی چاكريم ... !!!
خلاصه .. اميدوارم اين جمله (انسان يا چيزی را ... ) برای همه سنبل پيروزی باشه ... نه مث ما تابلويی رقت بار از يه ناكاميه نه چندان خوشايند ... !!!
اون اعتماد به نفس كاذب رو هم برای تسكين به خودم تزريق كردم ... آی درد داشت ... !!!

پ ن 1: برداشتی نا جوانمردانه از آهنگ "هيچكی مث من تو رو دوس نداره ... وغيره و ذالك" بود .
پ ن 2: خب برای توضيح اين جمله اول، اين سوال رو تو ذهنتون بررسی كنيد ... چی باعث ميشه آدم به چيز هايی كه می خود برسه ... ؟؟؟ اولين مورد خواستن (خواستن توانستن است) و دومين مورد تلاش كردن ... يعنی آدم برای بدست آوردن هر چيز (تاكيد می كنم ... هر چيز) فقط كافيه بخواد و تلاش بكنه ...
پس : "انسان يا چيزی را نمی خواهد يا برای بدست آوردن آن تلاش نمی كند"
اینجا جا داره از دوست عزیزم محمود به خاطر ترجمه این جمله به انگلیسی تشکر کنم.

 +| لینک | نوشته شده در 85/12/17| توسط ali.pb | |


| حتی یه سطر ... !!!

مرا عمری به دنبالت کشاندی
سرانجامم به خاکستر نشاندی
ربودی دفتر دل را و افسوس
که سطری هم از این دفتر نخواندی

الان در اند حالگرفتگی به سر می بریم ...
خواستم netnevesht.ir رو ثبت کنم از قضا ... دیر جنبیدم ... حتی com. هم گیرم نیومد ... پس تا اطلاع ثانوی بی خیال به سر می بریم ...

 +| لینک | نوشته شده در 85/12/15| توسط ali.pb | |


| وقتی بدونی که نمیدونی ؟؟؟ اینجوری میشی ... !!!

وقتی يه روز خيلی قشنگ شروع بشه ... اما بدون دليل جزء كسل كننده ترين ها بشه ...
        -دقيقا از ساعت 10:30 من به طور علنی قاطی كردم ... بدون دليل ... بدون هيچ عذر موجه ... فقط و فقط دنبال يه ديوار نرم و ملس می گشتم تا يه مختصر تصادمی باهاش داشته باشم ... اما حيف و صد حيف كه تو اون شرايط اصلا هيچ ديواری به چشم نمی يومد ...

وقتی حدود 2 ساعت توی يه كلاس 30، 40 نفره استاد فقط توی چشم های تو ذل بزنه و درس بده ...
        - خب شايد احساس خوشايندی نكنی ... !!! شايدم حالت صد درجه بدتر بشه ... 

وقتی از ساعت 10:30 به بعد حدود 10 نفر ازت بپرسن علی چته ... ؟؟؟ 
        - اگه با سلام و صلوات خودتو سر پا نگه داری ... وقتی دهمين نفر بپرسه چته ... اون موقع ست كه از خودت قطع اميد می كنی ... ؟؟؟

وقتی توی يه روز زيبای خدا كلماتی مث:

DB, DBMS, ORACLE, SQL, SQLserver, JDBC, ODBC, UML, OS, "Agha Javat", Ubunto, Kubunto, Edubunto, Crystal Report, Case Tools, Design pattern, Enterprise Bussines Modeling, CDM, CMM, SEI, XP procces, FS, HDBMS, MDBMS, RDBMS, OODBMS, ORDBMS, ...

از جلوی چشم آدم عبور و مرور كنن خدايی رمغی هم ميونه ... ؟؟؟
از همه مهمتر ... وقتی ندونی چی چی داری می نويسی ... فكر نكردن و ننوشتن راحت تره ... ؟؟؟

راستش امروز يه لحظه احساس كردم توی يه جزيزه كه مث يه بيابون برهوت می موند در حال قدم زدم هستم ... دريا رو ميديدم اما هيچ صدايی از موج هاش به گوشم نمی رسيد ... وقتی دقت كردم ديدم موج نداره ... ساكن بود ... نه بادی، نه نسيمی ... انقدر آقتاب داغ بود كه همه تنم رو می سوزوند ... يه خورده تو تنهايی برای خودم داد زدم ... فرياد كشيدم ... انتظارم برای پژواك صدام بيهوده بود ...

 +| لینک | نوشته شده در 85/12/10| توسط ali.pb | |


| زندگی باید کرد ...

چند وقت پيش با يكی از رفقا در مورد نا اميدی،  نداشتن انگيزه و خيلی چيز های ديگه تو زندگی صحبت می كردم ... بحثمون خيلی به درازا كشيد ... اصلا متوجه گذشت زمان نشديم ... به حدی كه آخرش اونقدر بحث پيچيده بود كه نتيجه درست و حسابی كسب نشد ... خلاصه ... بنده حقير حسابی به فكر فرو رفتم ... چون موقعيت زمانی حكم می كرد بعد از اون بحث پيچيده برم بخوابم ... منم ... سعی كردم قبل از خواب از دور به اين مسئله نگاه كنم ... يه خورده كه به مغز ِ نداشتم فشار اوردم يه چيزی بهش خطور كرد ...
فرض می گيريم ... همه چی تموم شده ... علی جان فردا صبح كه از خواب پا ميشی ... ميبينی اون دنيايی ... بله درسته ... تو الان زبونم لال ... روم به ديوار ...  مُردی ... خب ... يه خورده شاهد ماجرا هايی هستی كه بازم زبونم لال برای جنازت ميوفته ... ( كاری به حرف های مسخره ندارم ... داری جدیِ جدی حرف ميزنم ها ... ) بالاخره مرگ حقه ...
از قضا فردا صبح ميان بيدارت می كنن ... بيدار نميشی ... اهل خونه با آه و زاری خبر دار ميشن ... ( نمی دونم چرا دارم اين حرف ها رو ادامه ميدم ... اما خدايی نشنيده بگيريد ... الان مو به تنِ خودم سيخ شده )
آره تو مُردی ... اهل خونه همون هايی كه يه عمر باهاشون زندگی كردی ... حداقل 22 سال رو ميگم ها ... از دور ميبينی كه چقدر دوسِت داشتن ... پای جنازه ء بی ارزشت چه آه و زاری كه نمی كنن ... 
از خونه مياييم بيرون ... عمو ... دايی ... عمه ... خاله ... تك تكشون رو ميبينی ... كه برای تو ... فقط و فقط برای تو سياه پوشيدن ... دور هم جمع شدن تا نبود تو رو احساس نكن ... اما ... خودشونم ميدونن كه ... از پَسش بر نمی يان ... آره ... تو اينو از چشم های قرمز شده و پف كردشون می تونی بفهمی ...
سعی می كنی هر جور شده مادر و خواهراتو ساكت كنی اما هيچكدوم رو يه لحظه، حتی يه لحظه آروم نمی بينی ... ديدن چهره پدرت برات خيلی سخته ... از وقتی خبر رو بهش دادن همينجور خيره شده به ديوار ...
از فاميل بگذريم ... رفقات ... اونهايی كه باهاشون بزرگ شدی ... اون هايی خيلی وقت ها با هم نشستين و دلتنگی هاتون رو برای هم تعريف كردين ... با هم خوش بودين ... هر چقدر هم بلا نسبت قُنبيت(يا غُنبيط) باشن ... دلشون يه تكونی ميخوره ... مدام با خودشون اسمتو تكرار می كنن ... باورشون نميشه ...
برو بچه های دانشگاه  كه ديگه هيچی ... رفقای دانشگاهيت ... اونهايی كه برای رفاقت توی يه عمر روشون حساب كرده بودی ... حتی كسايی كه فكر نمی كردی اسمت رو بدونن يا براشون مهم باشی ... چشم هاشون سرخ ميشه ... ( از خودم در نميارم ها ... ميتونی ببينی ... ) خلاصه ... با خودت ميگی ... من اينها رو داشتم و قدرشونو نمی دونستم ...
چه كار هايی كه نمی خواستم بكنم ... چه حرف هايی كه نمی خواستم بزنم ... چه حرف های شنيدنيی بود و من گوشم رو برای شنيدنشون تيز نكردم ... ديگه چی بگم آخه ... ... ... ...
ببينم ...
با اين همه نعمت خدا ... 
من چيزی كم دارم ... ؟؟؟
چی باعث ميشه من نتونم از زندگيم لذت ببرم ... ؟؟؟
چطور می تونم خدا رو از بابت همه اين نعمتها شكر كنم ... ؟؟؟

 +| لینک | نوشته شده در 85/12/08| توسط ali.pb | |


Template Designed by Ali.pb
All Rights Reserved for NetNevesht


صفحه نخست
گالري
Ali.pb
ارتباط با من
RSS

تمام مطالب و تصاویر این وبلاگ شامل قانون کپی رایت میباشد. هرگونه كپي برداري بايد با لينك دادن به وبلاگ همراه باشد. دوست عزیز رعایت قانون کپی رایت نشان دهنده شخصیت شماست.
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384










 
| لینک خود را اضافه کنید |
| به اینجا لینک بدهید |


Google PageRank Checker Tool
Web Blog Pinging Service