تبليغاتX
نِت نوشت
نت نوشت

| 23 / آذر / 1385 ... یه جوری بود...

امروز به جوری به نظر می رسيد.
مثل همه صبح ها زود از خواب بيدار شدم برای رفتن به دانشگاه ... تمام راه رو خواب بودم... با صدای داداش ... داداش ... كرايه تو بده ... بيدار شدم...
مثل هميشه روز اول هفته اولين ساعت كسل كننده ترين درس و استاد ... تمام انرژی هفته رو به باد داد ... بعدِ كلاس سمينار بود ... بد نبود ... تنها چيز جالب شلوغيش بود ... آخه بابا كله گنده ها رو اورده بودن ... بنده خدا برای گرفتن مدرك PhD پاشده بود رفته بود توكيو ... !!!
نه كه ما برای سمينار هامون ارزش قائليم ... تا آخرش نشستيم ... همينجوری بود كه به كلاس بعدی دير رسيدم ... يه اصلی هميشه برای اين يكی كلاس صدق می كنه ... : "بودن يا نيودم ... مسئله ای نيست ... در هر صورت نمی فهمی... ".
تا ساعت 12 سر كلاس بوديم ... از قضا امروز 12.30 امتحان شيرين و ميمون "طراحی الگوريتم" داشتيم ... نمی خوام خاطرات بد بنويسم ... بنابراين اين برهه ی زمانی رو قلم می گيرم ...
بازم می گم امروز يه جور ديگه بود ...
تنها نكته ای كه توی امتحان جالب به نظر می رسيد ... اين بود كه باحال ترين استادمون ( به عقيده من البته) مهندس عسكرزاده با تعجب اومد بالا سرم گفت :" آقای ... موهاتو سفيد كردی ؟" من هم كه غرق سوالات توپ امتحان بودم ... همينجوری گفتم : "از بس جوش اينو اونو خورديم استاد ... "  برگشت و گفت : " جوش خودتو يخور به بقيه چی كار داری..." من هم هيچی نگفتم ... با يه لبخند و يه "باااااشهِ" سر و ته قضيه هم اومد.
برای برگشت به خونه به سختی يه ماشين گير اُوردم از قضا صندلی بقل ما خالی بود ... يه شيخ اومد خواست بشينه ... راننده با يه خورده اخم گفت :" آقا مسير شما نمی خوره " من هم كه از شدت سرما داشتم " چاقو دسته می كردم " . يه نگاه عاقل اندر صفيحه به راننده كردم و وسرم رو انداختم پايين.
يه خورده گذشت كه يه جوون از قضا خوش تيپ اومد و ماشين راه افتاد .
در حين راه نميدونم چی شد كه سفره دل اين جوون خوش تيپ ترم اولی باز شد كه :" من آخه اينجا چه می كنم...؟ من الان بايد كانادا پيش دائيم باشم " من هم ... طبق معمول فقط سعی كردم خوب گوش كنم ... از قضا ايشون باباش يه نظامی بود، تك فرزند هم بود ، دائيش هم حدود 10 سالی بود كه كانادا اقامت داشت ... ايشون هم همه سعيش اين بوده كه هر چه زود تر خودشو از قيد وبند اينجا راحت كنه ... از قضا باباهه نذاشته ... اين عزيز ما هم داشت مدام خون خودشو می خورد ... من حرف زيادی بهش نزدم ... فقط سعی كردم بهش بفهمونم ... كه "عزيزم تو همه چيز ننه باباتی... همين"
همين موقع بود كه آقای راننده پيچ پخش فكِسنی ماشينش رو چرخوند ...
تنها چيزی كه باورم نمی شد اين بود كه همايون در حال تحرير باشه ...

علاج درد مشتاقان طبيب عام نشناسد
مگر ليلی كند درمان غم مجنون شيدا را  

ديگه تا خود ميدون اول شهر من يكی رو آنتن بودم ...
از ماشين كه پياده شدم ... سوار يه سواری شدم كه حبيب داشت بلند بلند برا خودش می خوند ...

گردی از راهی نمی خيزد، سواران را چه شد
مرده اند از بيم ياران، نام داران را چه شد

همين.
بازم ميگم ... امروز يه طور ديگه ای بود ... نبود ... ؟؟؟

 +| لینک | نوشته شده در 85/09/23| توسط ali.pb | |


| من خامشم این ترانه از توست...!

ای عشق همه بهانه از توست
من خامشم اين ترانه از توست
ای عشق همه بهانه از توست
برای مشاهده با سایز 768×1024 اینجا کلیک کنید
برای مشاهده با سایز 864×1152 اینجا کلیک کنید

راستش مث همیشه مطلب برای نوشتن زیاده...
اما بازم مث همیشه همشو نمی نویسم...
وقتی تو خبر ها خوندم که دکتر ها توی وضعیت کما براش تجویز کدرن کهبه صدای خوش گوش بکنه... اونم آلبومی که راستش چند وقتیه از آرشیو در آوردم و حسابی باهاش حال می کنم ...
اینجوری بود که این نت نوشت رو به این مطلب اختصاص دادم...
                    جواب سوالم تو باشی اگر
                    ز دنیا ندارم سوالی دگر
                    جواب سوالم تو باشی اگر
                    ز دنیا ندارم سوالی دگر
                    که من پاسخی چون تو میخواستم
                    مباد آرزویم از این بیشتر
                    که من پاسخی چون تو میخواستم
                    مباد آرزویم از این بیشتر
                    نشستم به بامی که بامیش نیست
                    شگفتا دلم میزند باز پر
                    نفسگیر گردیده آرامشم
                    خوشا بار دیگر هوی خطر
                    نشستم به بامی که بامیش نیست
                    شگفتا دلم میزند باز پر
                    نفسگیر گردیده آرامشم
                    خوشا بار دیگر هوای خطر
                    برا آن است شب تا بخوابم که شر
                    بزن باز بر زخم من نیشتر
                    دلم جراتش قطره ای بیش نیست
                    تو ای عشق او را به دریا ببر
                                        تو ای عشق او را به دریا ببر
                                                            تو ای عشق او را به دریا ببر
این آهنگ زیبا رو می تونید از این اینجا گوش بدین ... از آلبوم عشق است ... که اولین آلبوم ناصر عبداللهی هستش ...
[+]از این وبلاگ می تونید اخبار روز در مورد وضعیت ناصر رو بخونید.

 +| لینک | نوشته شده در 85/09/13| توسط ali.pb | |


| چون و چرا ...

الان ساعت حدود 1 هستش ...
من هم يه دل پر حرف برای نوشتن دارم...
نميدونم از كجاش بگم...
مثلا امشب عروسی دعوت بوديم...
خيلی هم سعی كرديم خوش بگذرونيم... من سعی نكردم... اونهايی كه سعی كردن ... مث روز برام روشنه كه عمرا به توفيقی نرسيدن...!
اصلا يه چيزی... من چرا اينجوريم...؟
چرا همه جوره غير آدميزاد می خورم...؟
چرا وقتی با هم سن و سال هام هستم .... اصلا احساس خوشايندی ندارم ... ؟
از رفتار های هيچ كدومشون خوشم نمياد ... با هيچ كدومشون حال نمی كنم... اين رو هم ميدونم كه هم من اونها رو تحمل می كنم هم اونها منو ... خدايی بازم دمشون گرم... كه از پس تحمل كردن من بر ميان ... ميدونم كار سختيه... از يه چيز هايی لذت می برن كه حتی يه اپسيلون هم برای من ارزش نداره ... ؟
مخصوصا وقتی كه از كثافت كاری هاشون تعريف می كنن ...
آخ ... آخ ... آخ ...
وقتی با افتخار و كلی كبكبه و دبدبه داد می زنن كه آره من فلان كار رو كردم ...
چرا من هميشه و هميشه فقط گوش می كنم ... ؟
چرا به ظاهر همشون رو تاييد می كنم ... ؟
چرا هيچوقت به خوش بودن اونها حسوديم نميشه ... ؟
چرا همه سعيم رو می كنم تا هر جوری شده باهاشون كنار بيام... ؟
چرا  ... ؟
چرا حرفمو نمی زنم... ؟
چرا خودم رو مث اونها نشون می دم ...؟
چرا ... ؟
چرا من حرفهام رو اينجا می نويسم ... ؟
چرا ...
چرا ...
...
..
.

حديث چون چرا درد سر دهد ای دل
پياله گير و بياسا ز عمر خويش دمی

نمی كنم گله ی ليك ابر رحمت دوست
به كشتزار جگر تشنگان نداد نمی

الان ساعت 1:30 ... من همچنان دارم با خودم كه نميدونم كجاست و به چی فكر ميكنه ... حرف می زنم ...
این مطلب برای حدود ۲ هفته پیشه ... بغلت نبود امکانات الان آپش کردم...

 +| لینک | نوشته شده در 85/09/13| توسط ali.pb | |


Template Designed by Ali.pb
All Rights Reserved for NetNevesht


صفحه نخست
گالري
Ali.pb
ارتباط با من
RSS

تمام مطالب و تصاویر این وبلاگ شامل قانون کپی رایت میباشد. هرگونه كپي برداري بايد با لينك دادن به وبلاگ همراه باشد. دوست عزیز رعایت قانون کپی رایت نشان دهنده شخصیت شماست.
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384










 
| لینک خود را اضافه کنید |
| به اینجا لینک بدهید |


Google PageRank Checker Tool
Web Blog Pinging Service