اول كتاب رو سينوهه اينجوری شروع ميكنه...
من اين كتاب را برای مدح خدايان نمینويسم زيرا از خدايان خسته شدهام.
من اين كتاب را برای فراعنه نمینويسم زيرا از فراعنه هم به تنگ آمدهام.
من اين كتاب را فقط برای خودم مینويسم بدون اين كه در انتظار پاداش باشم يا اين كه بخواهم نام خود را در جهان باقی بگذارم ...
حسابی خسته شدم... مگه تموم ميشه... تا حالا تقريبا يه چيزی دز حدود 753 صفحه و 12خط(يك پاراگراف) ِش رو خوندم... جلد اولش خوب بود ... داستانش يه كم كه نه، مقدار زيادی عشقولانه بود حال داد اصلا نفهميدم چه طور تموم شد اما جلد دوم از اون اولش جنگ خدا ها شروع ميشه... و تازه اول جنگ و بكش بكشه... حسابی برای من خسته كننده بود ... اما خدايی اين سينوهه عجب آدم خوش شانسی و در عين حال بدشانس بوده ها... خوش شانس از اين بابت كه تونست سفر هايی رو توی دوران جوونيش بره كه به نظر من توی اون زمان غير ممكن بوده ... كه اون سفرها همه زندگيش رو تحت تاثير قرار داد و خيلی بد شانس از اين بابت كه پسر ارشد فرعون بود و در عين بدبختی و فقر بزرگ شد ... و بدتر از اون ... تا اونجايی كه من خوندم به پادشاهی مصر نرسيد ...
اما از حق نگذريم باحال ترين شخصيت اين كتاب كاپتا بود در عين بهولتش خيلی عقلش كار می كرد ... راستی اين لينك ها رو هم چك كنيد ... [+][+][+][+][+]
بگذريم... چند وقت پيش برام سوال شده بود چرا توی وبلاگ همايون شجريان جناب سهند خان لينك اينجا [نت نوشت] رو توی وبلاگ ها موسيقی گذاشته... از قضا به خاطر نذاشتن اعراب ايشون هم مثل خيلی های ديگه اسم اينجا رو نُت نوشت [not nevesht] خونده بودن ... از اين رو بود كه اعراب گذاری رو اعمال نمودم و از اين تاپيك به بعد اينجا رسما نِت نوشت [Net Nevesht] خوانده ميشه... اگه دقت كنيد متوجه اعراب گذاری ميشيد ...
خب با اجازه دوستان عزيز يه مقدار هم نِت بنويسيم...
تنها موضوعی كه به نظرم جالب اومد شروع دوباره[+] طرح جمع آوری ماهواره بود ... خيلی جالبه ... اين كه نيروی انتظامی می خواد ماهواره جمع بكنه اما[+] اجازه ورود به خونه های مردم رو نداره ... خب راه چاره ای به غير از هليكوپتر ميمونه... ؟؟؟ ... :))) يا شايدم ميان در خونه و ميگن[+] در رو باز كنيد برای بردن ماهوارهء شما اومديم ... اما من مطمئنم از پس هر كاری بر نيان صد در صد ميتونن بازم[+] قبح ماهواره رو سر جاش برگردونن ... (راستی قبح يعنی چی ... ؟؟؟؟)
راستی يه آمار جالب هم در مورد اساتيد آواز ايران[+] اينجا ديدم بد نيست شما هم يه نگاه بندازين.
+|
لینک | نوشته شده در 85/05/27| توسط ali.pb
|
|
با عرض ادب خدمت رفقای عزیز...
بالاخره تصمیم خودمو گرفتم ... تصمیم گرفتم بچه خوبی باشم ... سرم به کار خودم باشه... نت [net] خودمو بنویسم... خلاصه... همه رقمه... فکر و خیال و توهمات الکی رو کنار بزارم... میدونم سخته اما کار نشد نداره... درسته... نمیشه [+] فال حافط و [+] خیلی چیز های دیگه رو کنار گذاشت... اما از همین ها هم میشه برای کمتر فکر کردن، یا به قولی چت [ بخوانید chet ] کردن جلوگیری کرد ...
در همین راستا جا داره از دوست عزیزم زضا [ITBlog] به خاطر راهنمایی های خوبی که توی وبلاگش گذاشته تشکر کنم... به همه بلاگرها [همون وبلاگ نویس ها] هم توصیه می کنم از آموزش ها و مطالب این وبلاگ کمال استفاده رو بکنن و یه توصیه ی کوچولوی دیگه برای عزیزان بلاگر... از امکانات BLOGARD استفاده کنید... مطمئن باشید پشیمون نمیشید...
خب این بار هم با مختصر نت نوشتی در خدمتتون هستم...
بابا ایها الناس ... دزدی که شاخ و دم نداره ... ؟ کی میگه فقط ار دیوار مردم بالا رفتن دزدیه ...؟ ای آقا ... [+] دزدی فرهنگی ... میتونه خیلی خانمانسوز تر از خیلی از دزدی های دیگه باشه... که از قضا این نوع دزدی اصلا نیازی به بالا رفتن از دیوار نداره ... فوق العاده راحته البته باید خدمتتون عرض کنم فقط این امور فقط از[+] اسباب فرهنگ بر می یاد ... دوستان عزیز می تونید برای آگاهی بیشتر از این دو تا لینک [+] [+] هم اطلاعات جالبی کسب کنید...
جالبه وبلاگ نویسی داره وارد عرصه جدیدی میشه... تا اونجا که جناب [+] رئیس جمهور هم توی نت عرض اندامی نمودن ... ایشون هم به جمع بلاگر ها اضافه شدن ...
... خدا رو شکر ، جنگ هم تموم شد ... اما ... هیچ حرفی برای گفتن ندارم ... فقط اینو [+] ببینید ... این رو هم میدونم که وسط هیچ دعوایی حلوا خیر نمی کنن ...
از الان هستش که تقصیر ها رو به گردن هم می ندازن ... [+] اما خیلی ها همچنان مرغشون یه پا داره...[+] اما همین که حزب الله لیاقت خودشو نشون داد [+]... خیلی حرفه ...
+|
لینک | نوشته شده در 85/05/24| توسط ali.pb
|
|
زياد تعجب نكنيد ... عرض می كنم خدمتون ... با خودم گفتم يه خورده تغييرات جزيی بدك نيست ... از اين رو بود كه آره ... زير و رو شد ... رنگ قبلی به نظرم خيلی فضای وبلاگ رو سنگين می كرد و دلگير بود... اين شد كه تصميم گرفتم يه خورده رنگ روشن به كار ببرم... اگه جايييش مشكل داره ... يا نظری داريد خوشحال می شم...
راستی...[+] گالری هم راه افتاد ... همه طرح هايی كه تا حالا توی نت نوشت گذاشتم رو يه جا جمع كردم ... برای مشاهده می تونيد روی عكس زير كه توی قسمت گالری هم هست كليك كنيد ...

خب اميدوارم زياد ستم نشده باشه... اما مطمئن باشيد كم كم بهتر ميشه...
بگذريم... بريم سراغ نت نوشتن...
چند شب پيش حدود ساعت 11 بود زدم بيرون كار داشتم ... تو شهر غو پر نمی زد ... تعطيل.. تعطيل ... از قضا [+] سريال نرگس با همه بد آموزی هاش خوب ملت رو سركار گذاشته ... [+] پر بيننده ترين سريال هم كه شده ... از اونجایی که ملت ما خيلی احساساتی هستن ... از اون طرف هم پوپك خانم گلدره هم در حين بازی توی اين سريال تو جاده شمال تصادف كرده (!!!!!!!!!) و پس از چند ماه اغماء سرانجام دارفانی رو وداع گفته ... خوب مردم هم شبها موقع خواب همگی جلوی تلويزيون برای اين عزيز از دست رفته طلب مغفرت می كنن ... که معمولا زمان انجام این کار 35 تا 45 دقیقه میشه ...
اما از شوخی گذشته آخرین کارش قشنگ ترین کارش شد ... یا بهتره بگم به یاد موندنی ترین ... فقط کار کارگردان رو خیلی سخت کرد ... ... حتما متوجه شدین چه طور داره فیلم رو با وصله پینه به هم وصل میکنه ... اما نمیدونم چرا اصلا حواسش به ریش و سبیل جناب احسان سعیدی نیست....(؟؟؟؟؟)
راستی نتایج کنکور هم اومد اما [+] خدایی همچنان تلفات میده ...
راستی تا یادم نرفته ... خانم های ایرانی یه چیزی رو مد نظر داشته باشن ... یا شور شور یا بی نمک ... کدومش ... ؟؟؟؟ یکی خونه دار میشه ... یکی دیگه ... [+] مدیر عامل کمپانی "DELL"
+|
لینک | نوشته شده در 85/05/21| توسط ali.pb
|
|
بازم با سلام شروع می کنم... نمیدونم امشب چم شده ... یه مقدار بسیار زیادی قاتی کردم ... راستش اصلا نمیدونم چی شد که اینجوری شدم.. اصلا نمیدونم الان دارم برای چی یا اصلا برای کی می نویسم... اصلا دارم چی می نویسم ... شاید یه شکوائیه از خودم ... بابا علی چته...؟ چرا هر چند وقت یه بار قاطی می کنی ... نه خدایی از این همه در جا زدن خسته نشدی ... ؟ خسته نشدی از بس نشستی و نگاه کردی ... خیلی وقت ها ... چشم هاتو بستی ... بابا تو کی می خواد سرت به سنگ بوخوره ... بابا ... بابا ... بابا ... ... ... و خیلی حرف های دیگه که از تکرار اونها تو ذهنم خسته شدم ... باورم نمیشه هنور بهد از 6 ، 7 خط یادداشت هنوز هدف خاصی رو دنبال نمیکنم... فقط ... فقط می خوام یه جوری یه جایی داد بزنم بگم ... ... ... ...
ولش کن... به قول دوستم که یه بار گفت ... "درد" رو از هر طرف که بنویسی میشه "درد" ...
مادرم همیشه وقت دعا کردن یه جمله داره که همیشه با خودش زمزمه می کنه ...
" ... خدایا هم می دونی ... هم می تونی ... "
بگذریم ...
امشب شب تولد مولا علی (ع) هستش ... راستش از طرف خودم و شما به این دنیای حقیر و دون این رجعت فرخنده رو تهنیت می گم...
یه اعتراف هم بکنم بد نیست ... همیشه ... همیشه ... از اینکه اسمم "علی" هستش احساس غرور کردم ...
... همین.
+|
لینک | نوشته شده در 85/05/16| توسط ali.pb
|
|
| بیا بیا که مرا با تو ...
ساده بگویم، نگاه زاده علاقه است ...
اگر دو چشم روشن عشق به تو نگاه کند دیگر تو از آن خود نیستی ...
زمان می گذرد و زمانه نیز هم ...
کودک می شوی ...
جوان هستی و جوانی نمی کنی ...
می گذری ...
پیر می شوی می مانی ...
باز هم مثل همیشه در پی گمشده ای هستی که با تو هست ... نیست ... ؟
باز در پی آن علاقه پنهان، آن نگاه همیشه تازه هستی ...
باز آن دو چشم روشن عشق را در غبار بی امان زمان جستجو می کنی...
غافل از آنکه او دیگر تکه ای تو شده ... سایه ای خوش بر دل تو ...
فکر کنم مقدمه خوبی بود...برم سراغ اصل مطلب... همونطور که میدونید دیشب اولین شب جمعه ماه رجب بود ... راستش یکی دو ساله خیلی تو بوغ و کرنا کردن و بهش میگن "شب آرزو ها" یا همون... "لیله الرغائب" خیلی جالبه و در عین حال خیلی سخت جالبیش از این جهت که تا دو ساله پیش کسی نمیدونست یک چنین روزی اصلا هست ... و سختیش از این جهت که در طی مدت کمی این موضوع جا افتاده که خود اینم جالبه تا حدی که به پیغام های اینترنتی هم رسیده ... مثلا ... تو پیغام هام داشتم ...
"امشب شب آرزو هاست ... خدایا میشه منم تو آرزو های اونی که داره این پیغام رو میخونه باشم ..."
البته باید خدمتتنون عرض کنم که این پیغام از طرف شخص گمنامی ارسال شد ... اینو گفتم بگم که زیاد نگران من نباشید ...:d احتمالا یکی از رفقا خواسته شوخی بکنه... اونم از نوع بودارش ...!!!
بگذریم...
شما چه آرزویی داشتی ... اصلا فرصت کردی آرزو بکنی ... ؟
راستش آرزوی من و احتمالا خیلی های دیگه یه چیزی تو این مایه ها بوده...:D
|
بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست |
بگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی هست |
|
روا بود که چنین بی حساب دل ببری |
مکن که مظلمه ی خلق را جزایی هست |
|
به کام دشمن و بیگانه رفت چندین روز |
ز دوستان نشنیدم که آشنایی هست |
|
کسی نماند که بر درد من نبخشاید |
کسی نگفت که بیرون از او دوایی هست |
|
|
شیخ اجل سعدی |
پیشنهاد می کنم این شعر رو با آواز همایون شجریان و موسیقی بسیار زیبا از علی قمصری که تلفیقی از موسیقی سنتی ایرانی و اسپانیایی هستش رو از لینک زیر دانلود کنید مطمئن باشید بعد از گوش دادن به این آواز از دانلود کردنش پشیمون نخواهید شد...
دانلود کنید...
+|
لینک | نوشته شده در 85/05/06| توسط ali.pb
|
|